به گزارش ایرنا، روابط عمومی انجمن دفاع از قربانیان تروریسم در یادداشتی با بررسی حضور پرشور مردمی در مراسم بدرقه و تشییع رهبر شهید ایران، به ماهیت ضدتروریستی این حضور پرداخت و نوشت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، رابطه ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی دچار تغییرات بنیادین شد. رابطه صمیمانه پهلوی دوم با رژیم صهیونیستی و حمایتهای نفتی از این رژیم جنایتکار، پس از انقلاب، با تحویل سفارت رژیم صهیونیستی در ایران به گروههای فلسطینی، به پایان رسید. از سوی دیگر، افشای لانه جاسوسی آمریکا در ایران، روابط میان ایران و آمریکا را تیره کرد آمریکا در برابر این افشاگری، با دو طرح حمله به طبس و کودتای نوژه به دنبال بازگرداندن اقتدار خود در ایران بود، که در هر دو مورد شکست خورد. حمله طبس در اردیبهشت ۱۳۵۹ با شکست خفت بار نیروهای ویژه آمریکایی به پایان رسید. کودتای نوژه نیز در تیرماه همان سال، لو رفته و با دستگیری اعضای اصلی، در نطفه خفه شد.
با شکست در این دو نمونه از اقدام مستقیم ایالات متحده آمریکا، این کشور دشمنیاش را از طریق نیروهای نیابتی خود در منطقه پیگیری کرد، تا از تحمل خسارتهای بیشتر در امان بماند. حمله صدام بعثی به ایران، از جمله طرحهای آمریکایی در تضعیف جمهوری اسلامی بود. در کنار این تهاجم خارجی، استفاده از تروریسم گروههای تجزیهطلب و تروریست مانند منافقین، از جمله برنامههای مقابلهای ایالات متحده در ایجاد بحرانهای اجتماعی و امنیتی علیه جمهوری اسلامی بودند. برنامههایی که در چارچوب سیاست مهار جمهوری اسلامی در منطقه و جهان، طراحی و اجرای میشوند.
در چارچوب این سیاست مهار جمهوری اسلامی، علاوه بر تهاجم نظامی و استفاده از تروریسم علیه ملت ایران، تحریمهای اقتصادی نیز به صحنه مقابله نظام سلطه با مردم ایران آمد. سابقه تحریمهای اقتصادی به تحریمهای انگلیس علیه مردم ایران، پس از ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ و مقابله با دولت محمد مصدق، باز میگردد. دولتی که با کودتای آمریکایی-انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از صحنه سیاست ایران کنار رفت. پس از انقلاب اسلامی نیز، با گذشت تنها دو هفته از واقعه افشای لانه جاسوسی آمریکا در ایران، نخستین تحریم جدی علیه ایران اعمال شد. در ۱۴ نوامبر ۱۹۷۹(۲۳ آبان ۱۳۵۸)، رئیسجمهور آمریکا، جیمی کارتر، فرمان اجرایی شماره ۱۲۱۷۰ را امضا کرد که به موجب آن تمامی داراییهای ایران در بانکهای آمریکا و مؤسسات مالی تحت کنترل این کشور مسدود شد. بدین ترتیب میلیاردها دلار از داراییهای ایران از ذخایر بانک مرکزی گرفته تا اموال نهادهای دولتی قفل شد و دسترسی ایران به سرمایههای خود عملاً غیرممکن شد. پس از آن نیز تحریمهای متعددی، با بهانههای مختلف مانند حقوق بشر و برنامه هستهای و با هدف تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران، وضع شد.
تمامی این اقدامات، با وجود خسارتهایی که به ملت ایران وارد کرد، نه تنها منجر به تسلیم در برابر زیادهخواهیهای سلطهگرانه در منطقه غرب آسیا نشد، بلکه ظرفیتهای جدیدی نیز برای جریان مقاومت علیه جریان سلطه در منطقه پدید آورد.
اقدامات ایالات متحده علیه ایران در منطقه، با حمله مشکوک تروریستی در یازده سپتامبر، و در پی آن، حملات آمریکا به عراق و افغانستان، وارد مرحله جدیدی شد. حضور این نیروهای خارجی در منطقه غرب آسیا، به تهدیدی برای امنیت ملی بسیاری از کشورهای منطقه، و از جمله ایران، تبدیل شد. در نتیجه این حضور، گروههای تروریستی خشنتر و جنایتکار مانند داعش ایجاد شدند. در مقابله با این گروههای تروریستی، نیروهای مقاومت تشکیل شده و با شکست آنها، نیروهای خارجی در منطقه، دلیل وجودی خود را برای حضور از دست دادند. تشکیل نیروهای مقاومت مردمی در برابر تروریسم، از نتایج حضور نیروهای خارجی در منطقه بود که به نفع جریان مقاومت در برابر نظام سلطه تمام شد. نیروهای مقاومتی که از دلایل اصلی شکست نیروهای تروریست در منطقه بودند.
با این اوصاف، ایالات متحده آمریکا و نیروی نیابتیاش در منطقه، یعنی رژیم صهیونیستی، به عنوان مرکزیت نظام سلطه جهانی، خود را در برابر جریانی از مقاومت مشاهده کردند که دیگر توان مقابله غیرمستقیم با آن، با استفاده از تروریسم، تحریم و ناکارآمدی سیاسی و اقتصادی را نداشتند. در چنین فضایی، آنچه از آن وحشت داشتند، گریبانشان را گرفته بود. بیداری مردم در مقابل مستکبرین از مردم ایران به سایر ملتهای منطقه رسیده بود. و یا با تعبیری بهتر، این بیداری مردم ایران به کشورهای منطقه صادر شده بود.
در نتیجه چنین شکست فاحشی، نظام سلطه با تمام توان خود وارد صحنه شده و با اقدامات مستقیم نظامی، به دنبال بازگرداندن استیلای خود در منطقه رفت. در این مرحله است که چهرهای دوگانه از نظام سلطه را در برابر خود مشاهده میکنیم: از طرفی، نظام سلطه در مسیر سقوط قرار گرفته و ضعف خود را در فریاد تظلمخواهی مردم منطقه مشاهده میکند و از سوی دیگر، با احساس خطر افول قدرت از سوی نظام سلطه، اقدامات نظامی در بالاترین سطح آمادگی خود را به میدان آورده تا از فروپاشی کامل این نظام جهانی جلوگیری نماید. میتوان گفت، اکنون تمام ماشین نظامی نظام سلطه در برابر آزادیخواهی ملتهای مستقل منطقه ایستاده است.
حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، در این فضای استیصال از سوی نظام سلطه، قابل تحلیل است. در دور اول حملات، در خردادماه ۱۴۰۴، زیرساختهای نظامی ایران هدف حمله قرار گرفت. اما پاسخ غافلگیرکننده ایران بر اساس توان موشکی، نظام سلطه را به عقب راند. در دور دوم، این استیصال به حد نهایت خود رسیده و طرح اصلی برای به پایان رساندن پرونده جریان مقاومت در برابر نظام سلطه، به صحنه آمد. مقاومتی که مرکزیت خود را در ایران می بیند.
در دور دوم، ترور رهبر انقلاب اسلامی توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی، با عنوان شاه کلید موفقیت این طرح در نظر گرفته شد. محاسبات نظام سلطه بر این فرضیه استوار بود که، پس از ترور مقامات ارشد جمهوری اسلامی، دیگر توانی برای مقابله و مقاومت در دیگر ردهها باقی نمانده و این مرکز مقاومت در منطقه غرب آسیا فرو خواهد پاشید. با فروپاشیدن این مرکزیت، دیگر جریانهای مقاومت نیز در گوشه و کنار منطقه از بین خواهند رفت و یک سلطه چند ده ساله بر این منطقه حکمفرما خواهد شد.
این همان منطقی بود که اقدامات تروریستی دهه شصت شمسی در ایران را به پیش برد. بر اساس آن، نظام سلطه، اهدافی را برای گروه تروریستی منافقین تعیین کرد. ترورهای تابستان ۱۳۶۰، با اقدام تروریستی علیه دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰ و انفجار دفتر نخست وزیری در هشتم شهریور ۱۳۶۰، در همین چارچوب انجام گرفت. طرحی که در آن زمان، ماهیت تروریستی منافقین را افشا نموده و حمایت مردمی از جمهوری اسلامی را افزایش داد.
اکنون نیز این طرح با شکستی خفتبار روبرو شده است. نظام سلطه ای که دیگر از اقدامات نیروهای نیابتی و تروریست خود ناامید شده، خود وارد صحنه شد تا با ترور سران جمهوری اسلامی و دیگر رهبران جریان مقاومت منطقه در سوریه و لبنان و یمن و ...، یکبار برای همیشه از جریان مقاوم در برابر سلطه خلاص شود. اما همانطور که در دهه شصت شمسی شکست خورد در سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نیز شکست سنگینی را متحمل شد.
در این فضا، مردم ایران و منطقه به خوبی متوجه شدند که تمامی ادعاها در مورد دفاع از دموکراسی و حقوق بشر از سوی نظام سلطه در جهان، فریبی بیش نیست. فریبی که سالها با معیار دوگانه در برابر تروریسم و جنایت علیه بشریت، از خود محافظت نموده بود، اکنون و با وجود فجایعی مانند حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، رنگ باخته و مردم ایران و جهان، هر چه بیشتر به این نتیجه میرسند که تروریسم دولتی ایالات متحده نه یک فرضیه غیرقابل اثبات، که یک نتیجه منطقی از شواهد موجود و واقعی است.
مردم ایران و منطقه به خوبی متوجه شدند، زمانی که به اصطلاح، کارد به استخوان نظام سلطه به رهبری آمریکا میرسد، ماهیت عریان تروریستی خود را نمایان ساخته و برای رسیدن به اهداف خود، هیچ حد و مرزی را معتبر ندانسته و از ابزارهایی همچون نیروهای نیابتی تروریست و تروریسم دولتی نیز استفاده میکند.
یکی از دلایل کافی برای اثبات وجود این بیداری در میان مردم ایران و منطقه، شکوه و عظمت مراسم تشییع پیکر رهبر شهید ایران و خانوادهشان در ایران و عراق است. حضور پرشور مردمی در مراسم بدرقه و تشییع رهبر شهید ایران، نمودی از رشد بیداری ملتها در برابر ماهیت جنایتپیشه و ناعادلانه نظام سلطه و فریادی علیه این جنایت علیه بشریت است. بیداری که بسیاری از مردم، از اقشار و دیدگاههای متفاوت را برای رسیدن به یک هدف واحد، یعنی تقبیح تروریسم، متحد نموده است.
مسلما این بیداری، نقطه آغازی برای فروپاشی نظام سلطهای خواهد شد که در مراحل پایانی حیات خود قرار داشته و با اقدامات نظامی و تروریستی در حد بالای آن، برای حفظ خود در تلاشی ناکام است. این بیداری نه تنها تروریسم نیابتی نظام سلطه در منطقه غرب آسیا مانند داعش و منافقین را ناکام گذاشت، که در آیندهای نزدیک، تروریسم دولتی نظام سلطه از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی را نیز به پایان خواهد برد.





دیدگاه ها