در این زمینه، علی نیکویی - دکتری پژوهش هنر و کارشناس تاریخ ایران باستان - در یادداشتی با عنوان «کوروش بزرگ؛ میراث ملی ایران در روزگار تهدید» که به صورت اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:
ایران در روزگار تهدید و ضرورت بازگشت به سرمایههای ملی
در روزگاری که یک کشور در معرض تهدید قرار میگیرد چه چیزی میتواند مردمان آن سرزمین را باوجود تفاوتهای فکری و اجتماعی حول یک هویت مشترک گرد آورد؟ قدرت نظامی و تدبیر سیاسی برای دفاع از کشور ضروریاند اما پایداری یک ملت تنها به این عوامل وابسته نیست. حافظه تاریخی، میراثفرهنگی و احساس تعلق به سرزمینی که نسلهای پیاپی در آن زیستهاند از بنیادیترین سرچشمههای همبستگی ملیاند.
ایران در گذر هزاران سال تاریخ پرفرازونشیب خود سرمایههای بزرگی برای تقویت این همبستگی اندوخته است، سرمایههایی که فراتر از اختلافهای امروز یادآور تداوم تاریخی و فرهنگی این سرزمیناند. در میان این میراث، نام کوروش بزرگ جایگاهی برجسته دارد؛ پادشاهی که بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشی تنها یکی از وجوه اهمیت تاریخی اوست و بازتاب نامش در سنتهای تاریخی و دینی ملتهای دیگر نیز بر دامنه شهرت او افزوده است.
هفتم آبان که در تقویم غیررسمی ایران به نام روز کوروش بزرگ شناخته میشود فرصتی است تا از گذشته فراتر برویم و از معنای این میراث برای امروز ایران بپرسیم؛ در روزگار تهدید خارجی بازخوانی چهرههایی که به بخشی از حافظه مشترک ایرانیان تبدیل شدهاند میتواند یادآور این حقیقت باشد که ایران پیش از آنکه مجموعهای از اختلافنظرهای امروز باشد خانهای تاریخی و مشترک است که پاسداری از آن مسئولیتی ملی است.
کوروش؛ شخصیتی فراتر از یک پادشاه باستانی
کوروش بزرگ در سده ششم پیش از میلاد با پیروزی بر مادها، فتح لیدی [i] و گسترش قلمرو خود تا آسیای مرکزی و غربی بنیان شاهنشاهی هخامنشی را گذاشت؛ قدرتی که با فتح بابِل [ii] در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی جهان باستان نیز دست یافت. با اینحال اهمیت تاریخی کوروش را نمیتوان تنها با وسعت قلمرو یا شمار پیروزیهای نظامی او سنجید، آنچه نام او را از بسیاری از فرمانروایان همعصرش متمایز میکند بازتاب اقدامات و شیوه حکومتداری او در منابعی است که از سنتهای فرهنگی و دینی متفاوت برخاستهاند.
استوانه کوروش که پس از فتح بابل نگاشته شد از بازگرداندن پیکره خدایان به پرستشگاههایشان و باز اسکان گروههایی از مردم سخن میگوید، در سنت یهودی نیز نام کوروش با پایان تبعید بابلی[iii] و امکان بازگشت گروهی از یهودیان به اورشلیم پیوند خورده است؛ موضوعی که در کتابهای اشعیا و عزرا [iv] بازتاب یافته است (البته این شواهد را باید در بستر تاریخی و سیاسی روزگار خود فهمید نه با معیارهای امروزی یا روایتهای آرمانیشده از گذشته). ماندگاری نام کوروش در حافظه ملتهای مختلف از همینجا شایان توجه میشود؛ قدرت کوروش تنها در توانایی فتح سرزمینها خلاصه نماند بلکه اقدامات منسوب به او در اداره قلمرو و مواجهه با سنتهای مردمان مغلوب نیز به بخشی از میراث تاریخیاش تبدیل شد؛ از این منظر بررسی کوروش فرصتی برای تأمل در نسبتی است که میان قدرت سیاسی، رفتار با مردمان و ماندگاری نام یک فرمانروا در تاریخ برقرار میشود.
استوانه کوروش؛ بازتابی از فرزانگی فرمانروایی ایرانی
استوانه کوروش کتیبهای گِلی به زبان اکدی [v] است که پس از فتح بابِل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد در چارچوب سنت کتیبهنویسی سلطنتی بینالنهرین پدید آمد. این اثر که امروزه در موزه بریتانیا نگهداری میشود از مهمترین اسناد تاریخی برای شناخت چگونگی فرمانروایی کوروش بزرگ و شیوه بازنمایی قدرت او در جهان باستان است؛ اهمیت این کتیبه تنها در ثبت یک پیروزی نظامی نیست بلکه در تصویری است که از مسئولیت فرمانروا در برابر شهرها، آیینها و مردمان قلمرو خود ارائه میدهد. در این روایت پیروزی زمانی معنا مییابد که با بازگرداندن آرامش و سامانبخشیدن به زندگی جامعه همراه شود، برداشتی از فرمانروایی که میتواند در شناخت میراث سیاسی و فرهنگی ایران باستان جایگاهی درخور داشته باشد.
یکی از برجستهترین مضامین استوانه چگونگی ورود کوروش به بابل است، در متن کتیبه ورود او به شهر با این عبارت توصیف میشود: "بیآنکه آسیبی به شهر وارد کند"؛ این عبارت در کنار گزارشهای دیگر کتیبه تصویری از فتحی ارائه میدهد که در روایت سلطنتی با ویرانی شهر و آسیبرساندن به ساکنان آن تعریف نمیشود. ارزش این مضمون برای امروز نیز روشن است؛ شکوه یک فرمانروا تنها با گستره سرزمینهایی که به فرمان او درمیآیند سنجیده نمیشود بلکه چگونگی رفتار او با شهرهای گشودهشده و مردمان آنها نیز بخشی از میراثی است که از خود بر جای میگذارد؛ از همین رو روایت کوروش در استوانه را میتوان زمینهای برای تأمل درباره پیوند قدرت، خویشتنداری و مسئولیت سیاسی دانست.
مضمون مهم دیگر کتیبه، بازسازی پرستشگاهها و بازگرداندن پیکرههای خدایان به جایگاههای آیینی آنهاست؛ متن کوروش را فرمانروایی معرفی میکند که نظم دینی بابل را پس از روزگار نبونئید (پادشاه پیشین بابل) سامان میدهد، این اقدام در زبان و جهانبینی دینی بابلی بیان شده است بااینحال در دل این روایت میتوان به اهمیت بازگرداندن آیینها و ساماندادن به زندگی اجتماعی پس از دگرگونی سیاسی پی برد. کتیبه همچنین از بازگشت گروههایی از مردمان تبعیدی به سرزمینهای خود سخن میگوید، بازگشت یهودیان به اورشلیم نیز در کتاب عزرا روایت شده است، هرچند نام آنان در خود استوانه نیامده است. این دو گزارش هر یک در بستر تاریخی و متنی خود تصویری از سیاست بازسازی و بازگشت به موطن پس از فتح به دست میدهند.
استوانه کوروش افزون بر این از بازسازی استحکامات بابل سخن میگوید. نکتهای که نشان میدهد در روایت کتیبه، تصرف یک شهر پایان کار فرمانروا نیست، شهر باید دوباره سامان یابد و زندگی در آن جریان پیدا کند؛ این مضمون در کنار تأکید بر پرستشگاهها و بازگشت مردمان، فتح را به مسئولیتی فراتر از غلبه نظامی پیوند میدهد. در نگاه به میراث کوروش بزرگ همین پیوند میان پیروزی و سامانبخشی اهمیت ویژهای دارد؛ فرمانروایی نهفقط در لحظه چیرگی بلکه در آنچه پس از آن برای سرزمین و مردم روی میدهد خود را نشان میدهد.
استوانه کوروش از این منظر بخشی ارزشمند از میراث تاریخی ایران و یکی از اسناد مهم برای شناخت جایگاه کوروش در جهان باستان است؛ این کتیبه به زبان و در چارچوب باورهای بابلی نوشته شده و باید باتوجهبه همان زمینه تاریخی خوانده شود، اما مضمونهایی چون ورود به شهر بدون آسیبرساندن، بازسازی پرستشگاهها و بازگشت مردمان به سرزمینهای خود، آن را به متنی فراتر از گزارش یک پیروزی تبدیل میکند. برای ایرانیان امروز بازخوانی این اثر فرصتی است تا میراث کوروش را نهفقط در پهنه کشورگشایی بلکه در شیوهای از فرمانروایی جستوجو کنند که در روایت کتیبه با بازسازی، آرامش و سامان اجتماعی همراه است. ماندگاری نام کوروش بزرگ یادآور آن است که میراث یک فرمانروا تنها در مرزهایی که میگشاید خلاصه نمیشود؛ آنچه از رفتار او با شهرها و مردمان به یادگار میماند نیز بخشی از جایگاه تاریخی او را میسازد.
کوروش و ذوالقرنین؛ پیوند تاریخ ایران با سنت اسلامی
در آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره کهف از قرآن کریم، از فرمانروایی با عنوان «ذوالقرنین» سخن گفته میشود که خداوند به او قدرت و امکانات بخشیده است؛ او به سرزمینهای گوناگون سفر میکند، با مردمان روبهرو میشود، میان نیکوکار و ستمگر تفاوت میگذارد و در برابر تهدید گروهی از مردمان سدی استوار بنا میکند. آنچه در این روایت بیش از هر چیز اهمیت دارد تنها گستره فرمانروایی و توان نظامی «ذوالقرنین» نیست بلکه پیوند قدرت او با دادگری، مسئولیتپذیری و اعتقاد به خداوند است.
باتوجهبه این ویژگیها در میان شخصیتهای تاریخی جهان باستان، کوروش بزرگ پادشاه هخامنشی را میتوان مصداقی دانست که بیش از دیگر فرمانروایان نامدار با سیمای ترسیمشده از «ذوالقرنین» در قرآن سازگاری دارد. البته در تاریخ تفسیر قرآن درباره هویت «ذوالقرنین» دیدگاههای گوناگونی مطرح شده و یکی از مشهورترین آنها تطبیق او با اسکندر مقدونی است. بااینحال اگر بهجای تکیه بر شهرت کشورگشایی یا گستره فتوحات، ویژگیهای اخلاقی، دینی و فرمانروایی «ذوالقرنین» را معیار قرار دهیم، دلایل مهمی برای ترجیح کوروش بزرگ بر اسکندر به دست میآید. اسکندر فرمانروایی مقدونی بود که در جهان چندخدایی یونان پرورش یافت و فتوحاتش به تشکیل امپراتوری گستردهای انجامید، اما گسترش قلمرو بهخودیخود پاسخگوی ویژگیهایی نیست که قرآن برای «ذوالقرنین» برمیشمارد.
گزارشهای تاریخی از محاصره و تصرف صور [vi] به دست اسکندر در سال ۳۳۲ پیش از میلاد از کشتهشدن شمار زیادی از مدافعان و به اسارت درآمدن بسیاری از ساکنان شهر حکایت دارند. این رخدادها تصویری از شیوهٔ جنگاوری او به دست میدهند که باید در سنجش ادعای همانندی او با فرمانروای دادگر قرآن موردتوجه قرار گیرد. (برای گزارش تاریخی محاصره صور، بنگرید به روایت آریان در آناباسیس اسکندر) ازسویدیگر کوروش بزرگ حدود دو سده پیش از اسکندر ظهور کرد و بخش بزرگی از جهان شناختهشده آن روزگار را زیر فرمان خود آورد؛ اهمیت کوروش فقط در پیروزی بر مادها، لیدی و بابل نبود بلکه در شیوهای بود که پس از پیروزی برای اداره سرزمینهای گشودهشده در پیش گرفت.
اسکندر بیش از هر چیز با فتوحات نظامی و گسترش قلمرو مقدونی شناخته میشود درحالیکه میراث کوروش افزون بر کشورگشایی در گزارشهایی درباره رفتار او با شهرهای فتحشده، بازسازی مراکز دینی و سامان سیاسی سرزمینهای گوناگون نیز بازتاب یافته است. «ذوالقرنین» قرآن نیز صرفا جهانگشایی قدرتمند نیست. او فرمانروایی است که قدرت را در کنار مسئولیت اخلاقی به کار میگیرد و در برابر ستم موضعی روشن دارد. از این منظر تطبیق «ذوالقرنین» با کوروش بزرگ نهفقط از جهت تقدم تاریخی یا گستره فرمانروایی بلکه به سبب تناسب میان ویژگیهای شخصیتی و شیوه فرمانروایی او با مضامین قرآنی از استدلالی معنادار برخوردار است.
این پیوند برای شناخت تاریخ و هویت ایران نیز اهمیتی فراتر از یک بحث درباره نامونشان شخصیتی باستانی دارد؛ تاریخ ایران پیش از ظهور اسلام میراثی سرشار از تجربههای سیاسی، اندیشههای دینی و الگوهای فرمانروایی در اختیار ایرانیان گذاشته است؛ فرهنگ اسلامی نیز در سدههای بعد در کنار سنتهای ایرانی بخشی جداییناپذیر از تاریخ و هویت این سرزمین شد. جستوجوی پیوند میان کوروش و ذوالقرنین میتواند یکی از راههای بازخوانی این همنشینی تاریخی باشد؛ راهی که در آن میراث ایران باستان در برابر فرهنگ اسلامی قرار نمیگیرد بلکه امکان گفتوگو میان دو حوزهٔ مهم از حافظه تاریخی ایرانیان فراهم میشود.
۷ آبان و تقویم کشور
هفتم آبان در تقویم غیررسمی و حافظه بخشی از جامعه ایران با نام کوروش بزرگ شناخته میشود؛ شخصیتی که نامش یادآور یکی از مهمترین فصلهای تاریخ ایران و شکلگیری شاهنشاهی هخامنشی است. بااینحال این مناسبت هنوز جایگاهی تثبیتشده در تقویم رسمی کشور ندارد. این پرسش شایسته طرح است که چرا بزرگداشت یکی از شناختهشدهترین چهرههای تاریخ ایران نباید فرصتی رسمی برای شناخت علمی گذشته و گفتوگو درباره میراث مشترک ملی باشد؟
ثبت یک مناسبت تاریخی در تقویم رسمی اقدامی صرفا تشریفاتی نیست؛ چنین روزی میتواند زمینهای برای برگزاری نشستهای علمی، انتشار پژوهشهای معتبر، آشنایی نسل جوان با تاریخ ایران و معرفی آثار باستانی کشور فراهم کند. بزرگداشت کوروش نیز اگر بر پایه دانش تاریخی و دور از افسانهپردازی یا بهرهبرداری سیاسی برگزار شود میتواند به فرصتی برای شناخت دقیقتر گذشته و تأمل درباره مسئولیت ما در قبال میراثفرهنگی ایران تبدیل شود. اهمیت چنین پیشنهادی در شرایط تهدید خارجی دوچندان است، همبستگی به زمینههایی نیاز دارد که مردم باوجود تفاوتهای فکری و اجتماعی در آنها احساس تعلق به سرزمینی مشترک کنند. یادآوری چهرهها و رویدادهای مهم تاریخ ایران میتواند یکی از این زمینهها باشد. ازاینرو شایسته است نهادهای مسئول فرهنگی و تقویمی کشور پیشنهاد ثبت رسمی روز بزرگداشت کوروش بزرگ در هفتم آبان را بررسی کنند و برای همراهی آن با برنامههای علمی، آموزشی و فرهنگی زمینه فراهم آورند. این مطالبه نه به معنای برتر شمردن یک دوره تاریخی بر دورههای دیگر است و نه نفی میراث اسلامی ایران؛ بلکه دعوتی است به پاسداشت همه لایههای تاریخ این سرزمین و بهرسمیتشناختن سهم هر یک در شکلگیری هویت ایرانی.
پاسداری از ایران، پاسداری از حافظه تاریخی آن
در روزگار تهدید خارجی چه چیزی میتواند ایرانیان را با همه تفاوتهایشان به یکدیگر و به سرزمینشان پیوند دهد؟ پاسخ را باید در کنار امنیت و منافع مشترک امروز در حافظه تاریخی و میراثفرهنگی ایران نیز جستوجو کرد؛ پاسداری از ایران تنها به حفاظت از مرزهای جغرافیایی آن محدود نیست؛ پاسداری از زبان، فرهنگ، آثار تاریخی و نامهایی که در گذر قرنها بخشی از حافظه مشترک ایرانیان شدهاند نیز بخشی از همین مسئولیت ملی است. کوروش بزرگ یکی از این نامهاست، پادشاهی از جهان باستان که بازتاب اقداماتش در استوانه بابلی و حضور نامش در سنتهای تاریخی و دینی فرصتی برای شناخت گذشته و تأمل درباره نسبت قدرت، تدبیر و میراث سیاسی فراهم میآورد.
بزرگداشت او نه به معنای چشمپوشی از پیچیدگیهای تاریخ است و نه نیازمند تبدیل گذشته به افسانه؛ برعکس ارجنهادن به میراث ملی هنگامی ارزشمند است که با پژوهش دقیق، شناخت انتقادی و انتقال آگاهانه آن به نسلهای آینده همراه باشد. از همین رو ثبت رسمی هفتم آبان بهعنوان روز بزرگداشت کوروش بزرگ شایسته بررسی جدی است؛ فرصتی برای پیونددادن تاریخ با آموزش، فرهنگ و احساس تعلق ملی. ملتها تنها با یادآوری گذشته زنده نمیمانند، با مسئولیتی که از آن یادآوری برای امروز و فردای خود میسازند تداوم مییابند. پاسداری از ایران، پاسداری از حافظه تاریخی آن است؛ حافظهای که باید آن را شناخت، گرامی داشت و برای نسلهای آینده زنده نگه داشت.
ارجاعات:
[i] لیدی (Lydia): پادشاهی باستانی در غرب آسیای صغیر (ترکیه امروزی) بود که در سده هفتم و ششم پیش از میلاد به قدرت رسید. پایتخت آن سارد (Sardis) بود و در دوران پادشاهی کرزوس (Croesus) به ثروت فراوان شهرت داشت.
[ii] بابل (Babylon): یکی از مهمترین شهرهای باستانی میانرودان بود که در نزدیکی شهر حلّهٔ امروزی در عراق قرار داشت.
[iii] تبعید بابلی (Babylonian Exile): به دورهای از تاریخ یهودیان گفته میشود که بخشی از جمعیت پادشاهی یهودا، پس از فتح اورشلیم به دست نبوکدنصر دوم در سال ۵۸۶ پیش از میلاد، به بابل منتقل شدند.
[iv] کتابهای اشعیا و عزرا (Books of Isaiah and Ezra): دو کتاب از عهد عتیق، بخش نخست کتاب مقدس مسیحیان و مجموعه متون مقدس یهودیان، هستند. کتاب اشعیا در شمار نوشتههای نبوی قرار دارد و کتاب عزرا روایتی تاریخی از بازگشت یهودیان از تبعید بابلی و بازسازی معبد اورشلیم ارائه میکند. این کتابها در شکلگیری سنت دینی یهود اهمیت دارند.
[v] زبان اکدی (Akkadian Language): زبانی از خانوادهٔ زبانهای سامی بود که در میانرودان باستان رواج داشت و با خط میخی نوشته میشد. این زبان دو گونهٔ اصلی بابلی و آشوری داشت و برای نگارش متون اداری، ادبی، دینی و سلطنتی به کار میرفت.
[vi] صور (Tyre): شهری بندری و باستانی در ساحل شرقی دریای مدیترانه، در لبنان امروزی، بود که به دریانوردی، بازرگانی و گسترش شبکههای تجاری فنیقیان شهرت داشت. صور از مراکز مهم تمدن فنیقی به شمار میرفت و در پیوندهای اقتصادی و فرهنگی مدیترانه نقش برجستهای ایفا میکرد.
انتهای پیام





دیدگاه ها