گروه علم و پیشرفت خبرگزاری فارس؛ قبلا وقتی جایی منتظر میماندیم، لازم نبود حتما کاری برای سرگرم کردن خودمان پیدا کنیم. میتوانستیم در صف بایستیم، چند دقیقه در آسانسور تنها باشیم یا پشت چراغ قرمز منتظر بمانیم و فقط به اطراف نگاه کنیم. گاهی هم در همین لحظههای کوتاه، ذهنمان را رها میکردیم و با خودمان بودیم؛ بدون اینکه دستمان ناخودآگاه به سمت گوشی برود. اما کمکم مغزمان عادت کرده که به محض احساس بیحوصلگی، سراغ یک صفحه نمایش برویم و خودمان را سرگرم کنیم؛ انگار دیگر نمیتوانیم چند دقیقه سکوت، انتظار یا بیکاری را تحمل کنیم.
بیحوصلگی گاهی به شکلگیری ایدههای تازه کمک میکند
اما هزینه این عادت چیست؟ بخشی از آن، از دست دادن همان فکرها و ایدههای ناگهانی و ارزشمندی است که گاهی بیمقدمه به ذهنمان میرسند و واقعا به کارمان میآیند. همان جرقههای کوچکی که میتوانند یک راهحل، یک ایده خلاقانه یا حتی بینشی تازه درباره زندگی خودمان باشند. جالب اینجاست که این فکرها معمولا زمانی به سراغمان میآیند که ذهنمان درگیر هیچ چیز نیست؛ در لحظههای بیسروصدا، هنگام انتظار، قدم زدن، نشستن یا حتی خیره شدن به یک نقطه. اما وقتی هر خلأ کوچکی را با گوشی پر میکنیم، دیگر فرصتی برای شکلگیری این جرقهها باقی نمیماند. وقتی هر شکاف کوچکِ زمانی را با گوشی پر میکنیم، فقط وقتمان را از دست نمیدهیم؛ بلکه بخشی از ذهنمان را هم خاموش میکنیم؛ همان بخشی که به ما کمک میکند به اتفاقهای زندگی فکر کنیم، میان آنها ارتباط پیدا کنیم و به تجربههایمان معنا بدهیم.
تأثیر گوشی روی رفتار و عادتهای ما
اینجا قرار نیست گوشی را کنار بگذاریم یا آن را بهطور کامل از زندگی حذف کنیم. حرف اصلی این است که یک لحظه مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: گوشی چه چیزی به من میدهد و در مقابل، چه چیزی را از من میگیرد؟ پژوهشهای علمی نشان میدهند که استفاده مداوم و بیوقفه از گوشی هوشمند میتواند روی عادتها و رفتارهای ما اثر بگذارد و ما را به آدمهایی کمحوصلهتر و بیقرارتر تبدیل کند؛ آدمهایی که سختتر میتوانند بدون محرک و سرگرمی، چند دقیقهای را در آرامش سپری کنند. ممکن است در یک مهمانی، بهجای حضور در جمع، مدام سراغ گوشی برویم؛ وسط بازی و وقتگذرانی با فرزندمان، در کلاس یا حتی هنگام گفتوگویی مهم با دوستان یا شریک زندگیمان، ناخودآگاه صفحه گوشی را چک کنیم. کمکم گوشی از یک ابزار کاربردی فراتر میرود و در بعضی لحظات، توجه ما را به خود جلب میکند و حتی از روابط و آدمهای حاضر در کنارمان مهمتر به نظر میرسد.
یک مقاله علمی جدید: گوشی ما را بیحوصلهتر میکندامید امانی، روانشناس بالینی دانشگاه شهید بهشتی، در اینباره به یک مقاله جدید اشاره میکند و میگوید: «از جدیدترین و جذابترین مقالاتی که اخیراً خواندم، پژوهش خواندنی لیندا کامرینی (Camerini) و همکارانش از دانشگاه بوستون بود. در این فراتحلیل، محققان نتایج ۵۹ مطالعه را کنار هم گذاشتند و متوجه شدند هرچه در اوقات فراغت و بیکاری بیشتر سرمان در گوشی باشد، بیشتر احساس بیحوصلگی میکنیم؛ و هرچه بیحوصلگیمان بیشتر شود، دوباره بیشتر به سمت گوشی میرویم. این یک چرخه معیوب است: گوشی بیحوصلگی را بیشتر میکند و بیحوصلگی ما را دوباره به سمت گوشی میکشاند. خروجی این چرخه هم میتواند فاصله گرفتن از آدمها و غرق شدن بیشتر در دنیای گوشیهای هوشمند باشد. شاید برای بیرون آمدن از این چرخه، لازم باشد گاهی عامدانه جلوی دستمان را بگیریم و اجازه بدهیم حوصلهمان سر برود؛ بدون اینکه فوراً این احساس را با گوشی پر کنیم. شاید اینطور دوباره بتوانیم به همان آدمهایی تبدیل شویم که از جزئیات ساده زندگی بیشتر لذت میبردند؛ از دیدن یک درخت، ابرها، ستارهها، ماه، شیرینکاریهای بچهها و حتی بازیگوشی حیوانات.» خلاصه کلام این است که ما انسانها قرنها با لحظات بیحوصلگی و بیکاری کنار آمدهایم. این لحظات لزوماً دشمن ما نبودند؛ اتفاقاً گاهی فرصتی بودند برای فکر کردن، ارتباط با خودمان، شکلگیری ایدههای تازه و رسیدن به کشف و شهود. اما امروز به محض اینکه کوچکترین احساس بیحوصلگی سراغمان میآید، گوشی را برمیداریم و آن خلأ را پر میکنیم؛ انگار بیحوصلگی چیزی است که باید فوراً از بین برود.
بیحوصلگی میتواند برایمان مفید باشد
در حالی که شاید لازم باشد گاهی هیچ کاری نکنیم و فقط با خودمان بمانیم؛ چون همین لحظاتِ ساده و بیسروصدا میتوانند فرصتی باشند برای شکل گرفتن بهترین ایدهها، تصمیمها و بینشهای زندگیمان. گاهی عامدانه جلوی دستت را بگیر و اجازه بده بیحوصلگی را تجربه کنی. گوشی را برندار و فوراً خودت را سرگرم نکن. وقتی در آسانسور تنها هستی، چند لحظه فقط همانجا بایست و با خودت باش. وقتی کنار آدمهای مهم زندگیات نشستهای، گوشی را کنار بگذار و به آن لحظه توجه کن؛ چون میدانی زندگی کوتاه است و این لحظهها دوباره تکرار نمیشوند. وقتی فرزندت دارد بچگی میکند، حضور داشته باش و تماشایش کن؛ چون او همیشه بچه نمیماند. شاید همین لحظههای ساده و ظاهراً بیاهمیت، بعدها تبدیل به همان خاطراتی شوند که بیش از هر چیز دیگری دلت برایشان تنگ میشود.





دیدگاه ها