خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: محمدرضا پهلوی در کتاب مأموریت برای وطنم از مزایای نظام چندحزبی گفته بود، اما اسفند ۱۳۵۳ (۵۲ سال قبل) که ناگهان حزب رستاخیز را تأسیس و نظام را تکحزبی اعلام کرد، ساواک سراسیمه وارد عمل شد تا کتابِ خودِ شاه را از تمام کتاب فروشیها و کتابخانهها جمع کند تا تناقض حرف و عمل اعلیحضرت برملا نشود. این تصویر واقعی رژیمی است که امروز رسانههای ضدانقلاب سعی دارند آن را مهد «آزادی بیان» و «توسعه» جا بزنند. به گواهی یرواند آبراهامیان در کتاب تاریخ ایران مدرن، شاه هنگام انحلال احزاب و اجباری کردن عضویت در حزب رستاخیز، صراحتاً خطونشان کشید که معترضان یا کمونیست هستند و جایشان در زندان است، یا باید پاسپورت گرفته و کشور را ترک کنند. وقتی هم خبرنگاری اروپایی درباره ناهمخوانی این رفتارهای یکشبه با شعارهای دموکراسی پرسید، با بیاعتنایی تمام گفت: «آزادی اندیشه! دموکراسی؟ این واژهها یعنی چه؟ هیچکدامشان به درد من نمیخورد.» دایره خفقان ساواک به حدی مبتذل و فراواقعی شده بود که فریدون هویدا، نماینده وقت ایران در سازمان ملل و برادر نخستوزیر محمدرضا پهلوی، در کتاب سقوط شاه اعتراف میکند ساواک حتی جلوی اجرای نمایشنامههای کلاسیکی مثل هملت یا مکبث را میگرفت، فقط به این دلیل که در داستان آنها شاه یا شاهزادهای به قتل میرسید!
حتی فیلم «اسرار گنج دره جنی» ساخته ابراهیم گلستان توقیف شد، چون ساواک نگران بود داستان یک فرد تازه به دوران رسیده، تداعیکننده رفتار شاه پس از فوران درآمدهای نفتی باشد. کریستین دلانوا، مورخ فرانسوی نیز در کتاب ساواک فاش میکند در اواخر رژیم پهلوی بیش از ۵۰۰ عنوان کتاب شعر ممنوع بود.داشتن کتاب «مادر» اثر ماکزیم گورکی تا ۷ سال زندان داشت و اعضای یک گروه تئاتر به جرم تلاش برای اجرای نمایشنامه «در اعماق اجتماع» به ۲ تا ۱۱ سال حبس محکوم شدند. داشتن آثار جک لندن، برتولت برشت یا ژان پل سارتر، متضمن بازداشت و انتقال مستقیم به زندانهای قصر و اوین بود. این جنون سرکوب تا مرزهای دانش هم پیش رفت؛ رابرت گراهام، خبرنگار وقت فایننشال تایمز در کتاب «ایران: سراب قدرت» خاطرنشان میکند که رژیم پهلوی برای جلوگیری از ورود «ادبیات ممنوعه»، تمام کتابهای واردشده به کشور را توقیف میکرد. آنتونی پارسونز، سفیر وقت بریتانیا در تهران نیز در کتاب غرور و سقوط تایید میکند که مطبوعات ایران مهار شده و به یک «برده تبلیغاتی مطیع و گوشبهفرمان» تبدیل شده بودند. مردم از ترس لو رفتن و شکنجههای ددمنشانه زیر نظر ارتشبد نعمتالله نصیری، حتی در محافل خانوادگی هم جرئت صحبت درباره سیاست را نداشتند. جو رعب و وحشت نه تنها بر دانشگاهها، بلکه بر محافل مذهبی و حتی دانشجویان ایرانی خارج از کشور سایه افکنده بود.
بازتاب این جهنم زرقوبرقدار در گزارش نهادهای بینالمللی نیز انعکاس یافت. جان فوران، استاد جامعهشناسی دانشگاه کالیفرنیا، در کتاب مقاومت شکننده اشاره میکند که سازمان عفو بینالملل در سال ۱۹۷۶ میلادی تعداد زندانیان سیاسی ایران را بین ۲۵ تا ۱۰۰ هزار نفر برآورد کرد و رسماً گزارش داد: «هیچ کشوری در جهان از نظر تعداد سوءسابقه در حقوق بشر به پای ایران نمیرسد.» مارتین انالز، دبیرکل وقت عفو بینالملل در سال ۱۹۷۴ میلادی تأکید کرده بود سابقه هیچ کشوری در نقض حقوق بشر بدتر از ایران پهلوی نیست. سازمانهای بینالمللی مانند «کمیسیون بینالمللی حقوقدانان» در ژنو و «انجمن بینالمللی حقوق بشر» وابسته به سازمان ملل، طی نامههایی سرگشاده، رژیم پهلوی را به استفاده سیستماتیک از شکنجه و نقض شدید و گسترده حقوق اولیه مدنی شهروندان متهم کردند.
مرور این واقعیتهای ثبتشده در اسناد و روایات تاریخنگاران و دیپلماتهای غربی، بهروشنی ابعاد تحریفهای رسانهای امروز را برملا میسازد و نشان میدهد دورانی که تحت عنوان «آزادی و آبادانی» تبلیغ میشود، در واقع یکی از سیاهترین برهههای سرکوب آزادی بیان و حقوق بشر در تاریخ معاصر بوده است. منابع: ۱. کتاب «تاریخ ایران مدرن» از یرواند آبراهامیان ۲. کتاب «ایران بین دو انقلاب» از یرواند آبراهامیان ۳.کتاب «ساواک» از کریستین دلانوا۴. کتاب «خدا زاده» از محمدحسین راجیپایان پیام/





دیدگاه ها