خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: «شاه نسبت به قد، هوش و چهره دیگران حسادت ذاتی داشت؛ این بدبختی مملکت بود.» این جملات علی امینی، یکی از نخستوزیران پهلوی است. شواهد و نقلقولهای به جا مانده از دربار، ابعاد جنون قدرت محمدرضا پهلوی را به روشنی تصویر میکند. فرح پهلوی با اشاره به افراط در نامگذاریها مینویسد: «در نصب عکسهای همسرم در همه جا افراط میشد… چگونه ممکن بود خیابانی با نام پهلوی آسفالت نشده باشد؟»؛ توهمی که در آن حتی نام شاه ابزاری برای امتیازگیری و باجخواهی شده بود. این حجم از خودشیفتگی، جایی برای نیروهای کاردان باقی نمیگذاشت. علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد وقت، علت اصلی استعفا و خروجش از کابینه را همین رفتار شاه میداند: «شاه تندیهای بیش از پیش و بیجایی نشان میداد… تصور میکرد که عقل کل است و تمام مسائل را میداند و بنابراین هرچه میگوید باید به همان صورت اجرا بشود.»
از سوی دیگر، تملقگویی اطرافیان این توهم را دوچندان میکرد. اسدالله علم در یادداشتهایش خاطرهای افشاگرانه نقل میکند که شاه در نامهای واژه متاع (کالا) را به اشتباه مطاع (فرمانروا) نوشته بود و علم مینویسد: «بس ما متملقین امر مُطاع، مطاع میگوییم، این کلمه پیش چشمشان بوده است.» شاه حتی تحمل کوچکترین نقد خارجی را نداشت؛ وقتی مجله نیوزویک مقالهای در نقد پلیس مخفی او چاپ کرد، دستور داد: «به رسول پرویزی بگو بعضی نکات آن را تخطئه نماید، بلکه شدیداً حمله کند و همزمان منعکس گردد.» جعفر شریفامامی، رئیس مجلس سنا و نخستوزیر پهلوی، حاصل این مغرور شدن را بیاعتنایی کامل به ساختار کشور میداند: «به تدریج که شاه مستقرتر شد، مغرورتر شد… دقت در اجرای قوانین کمتر شد… ایجاد حزب واحد رستاخیز و وضعیت مجلسین اصلاً به کلی تمامش برخلاف قانون اساسی بود.
مجله گواه در شماره اخیر خود مینویسد: «محمدرضا پهلوی در سالهای پایانی سلطنتش نمونهای کامل از ابتلا به پدیده «کیش شخصیت» بود؛ وضعیتی که در آن حاکم خود را فارغ از پاسخگویی و «عقل کل» میپندارد و اطرافیان با تملقی بیحد، آتش خودشیفتگی او را شعلهورتر میکنند؛ سریالی از ریختوپاشهای تبلیغاتی و غرور کاذب که ریشه پهلوی را از درون جوید. تاریخ نشان داد حکومتی که بر پایه حسادت ذاتی حاکم، تملق اطرافیان و قانونشکنی بنا شود، پیش از آنکه به دست مخالفان سرنگون شود، زیر بار سنگین کیش شخصیت و فروپاشی از درون له خواهد شد.»پایان پیام/





دیدگاه ها