در روزهای اخیر، برخی واکنشها به اظهارات مطرحشده در از شبکههای فارسیزبان اینترنشنال خارج از کشور، با واژه "وطنفروشی" همراه بود. هرچند این تعبیر از منظر احساسی قابل درک است، اما از نظر تحلیلی، مسئله را بهدرستی تبیین نمیکند و حتی ممکن است مخاطب را از فهم ماهیت واقعی این رسانه دور سازد.اشتباه نخست آن است که هنوز عدهای این شبکه را یک "رسانه ایرانی" میدانند که علیه ایران سخن میگوید، در حالی که این برداشت، از اساس نادرست است.این شبکه، رسانه ایرانی نیست. رسانهای کاملا خارجی و وابسته به دشمنان ایران است که به زبان فارسی برنامه تولید و پخش میکند. زبان آن فارسی است، اما ساختار مالکیت، محل استقرار، نظام حقوقی، سیاستهای تحریریه و منابع مالی آن در خارج از ایران تعریف میشود. بنابراین، تحلیل عملکرد آن نیز باید بر مبنای منافع و اهداف راهبردی حامیان و مالکانش صورت گیرد، نه بر مبنای انتظاراتی که از یک رسانه ملی وجود دارد.به همین دلیل، استفاده از عنوان "وطنفروش" برای چنین رسانهای، اگرچه بار عاطفی بالایی دارد، اما دقت تحلیلی را کاهش میدهد. وطنفروشی مفهومی است که درباره اشخاص یا نهادهایی معنا پیدا میکند که به کشوری تعلق دارند و برخلاف منافع همان کشور عمل میکنند.
اما رسانهای که اساساً متعلق به کشور دیگری است و در چارچوب سیاستها و منافع همان محیط فعالیت میکند، باید بر اساس کارکرد رسانهای، مأموریت ارتباطی و نقش آن در منازعات تحلیل شود.پرسش اصلی این نیست که چرا برخی کارشناسان این رسانه از افزایش فشار یا حتی اقدام نظامی علیه ایران سخن میگویند؛ پرسش اصلی این است که چرا یک رسانه از جایگاه روایت واقعیت فاصله گرفته و به مرحله پیشنهاد، تجویز و مشروعیتبخشی به اقدامات نظامی وارد شده است؟در ادبیات حرفهای ارتباطات، رسانه وظیفه دارد واقعیت را روایت، تحلیل و نقد کند. اما هنگامی که برای یکی از طرفهای درگیر نسخه نظامی میپیچد، اهداف حمله را پیشنهاد میکند، از تشدید عملیات حمایت میکند یا درباره اشغال سرزمین یک کشور توصیه ارائه میدهد، دیگر تنها روایتگر نیست؛ بلکه به کنشگری فعال در میدان جنگ شناختی تبدیل میشود.مراقب تله این رسانه فارسیزبان باشیددر این میان، یک نکته مهم نباید از نظر مخاطبان ایرانی دور بماند؛ فارسیزبان بودن یک اینترنشنال، به معنای ایرانی بودن آن نیست.بسیاری از مخاطبان، تنها به دلیل آنکه مجریان و کارشناسان این شبکه فارسی سخن میگویند، بهطور ناخودآگاه آن را رسانهای نزدیک به جامعه ایران تصور میکنند و روایتهایش را با همان پیشفرضی میپذیرند که شاید درباره یک رسانه ایرانی داشته باشند. در حالی که کارشناسان این شبکه فقط به زبان فارسی صحبت می کنند. مثلا " آرش آرامش" فردی کاملا آمریکایی و افراطی است و یا سایر مجریان این شبکه هویت ایرانی ندارند و از هویت قبلی، نام و نام خانوادگی و زبان فارسی خود را برای ایجاد نفوذ، ارتباط و کسب درآمد و کار در این شبکه حفظ نموده اند وگرنه ملیت خود را کاملا عوض نموده اند.
این دقیقاً همان نقطهای است که سواد رسانهای اهمیت پیدا میکند.ملاک شناخت یک رسانه، زبان آن نیست، بلکه ساختار مالکیت، منابع مالی، محل استقرار، سیاستهای تحریریه و منافع راهبردی حامیان آن است. این رسانهای خارجی، در چارچوب این مؤلفهها قابل تحلیل است.از این رو، مخاطب ایرانی باید مراقب باشد در تله رسانه فارسیزبان گرفتار نشود. تکرار می کنم، فارسی سخن گفتن، نشانه هویت ایرانی نیست. اینترنشنال، رسانه ایران نیست؛ رسانهای خارجی است که به زبان فارسی با مخاطب ایرانی ارتباط برقرار میکند و طبیعی است که سیاستهای تحریریه و اولویتهای خبری خود را بر اساس منافع و ملاحظات راهبردی مالکان و حامیانش تنظیم کند.از همین رو، مخاطب ایرانی، پیش از پذیرش هر روایت، هر تحلیل و هر توصیه، باید یک پرسش ساده اما تعیینکننده را از خود بپرسد: این روایت رسانه فارسی زبان خارج از کشور در خدمت کدام منافع و کدام دستورکار ارتباطی قرار دارد؟موضوع این یادداشت نیز صرفاً سخنان چند کارشناس نیست. افراد میآیند و میروند، اما اگر انتخاب مهمانان، چارچوببندی اخبار، جهتگیری تحلیلها و برجستهسازی روایتها بهصورت مستمر در یک مسیر مشخص حرکت کند، دیگر با چند اظهار نظر فردی روبهرو نیستیم، بلکه با یک الگوی رسانهای مواجه هستیم.در این نقطه، رسانه دیگر صرفاً درباره جنگ سخن نمیگوید، بلکه میکوشد بر ادراک مخاطبان، مشروعیت اقدامات نظامی و حتی تصمیمسازی بازیگران سیاسی اثر بگذارد. این همان مرزی است که رسانه از روایتگری عبور میکند و به کنشگری در جنگ شناختی وارد میشود.
شاید بزرگترین خطای مخاطب ایرانی، اشتباه گرفتن زبان با هویت باشد. زبان فارسی، لزوماً به معنای وابستگی به منافع ایران نیست. در جنگهای امروز، بسیاری از پیامها به زبان مادری ما بیان میشوند، اما الزاماً در خدمت منافع ملی ما نیستند. از همین رو، شناخت هویت واقعی رسانهها، پیش از قضاوت درباره محتوای آنها، ضرورتی انکارناپذیر برای ارتقای سواد رسانهای است.در چارچوب ایدهای که نگارنده این متن از آن با عنوان "ماندگاری فرامتن جنگ" یاد میکند، جنگ با خاموش شدن سلاحها پایان نمییابد. روایتها، چارچوببندیها، بازنماییها و عملیات رسانهای میتوانند جنگ را در ذهن مخاطبان ادامه دهند و میدان نبرد را از جغرافیا به ادراک عمومی منتقل کنند. از این منظر، مهمترین وظیفه رسانهها و مخاطبان، تشخیص مرز میان روایت واقعیت و روایتسازی برای استمرار جنگ است، مرزی که عبور از آن، رسانه را از ناظر رویدادها به یکی از بازیگران میدان جنگ شناختی تبدیل میکند.





دیدگاه ها