به گزارش ایسنا، کاشی‌کاری ایرانی در دوره صفوی تنها به نقش‌های هندسی، اسلیمی و کتیبه‌های بناهای مذهبی محدود نماند. در همین دوره، نوعی کاشی تصویری شکل گرفت که در آن، کاشی‌ها به جای آنکه صرفاً بخشی از یک نقش تکرار شونده باشند، هر کدام همچون قطعه‌ای از یک نقاشی بزرگ عمل می‌کردند. این شیوه در اصفهان، پایتخت صفویان، به‌ویژه در تزئین بناهای غیر مذهبی و کوشک‌های باغی مورد استفاده قرار گرفت و صحنه‌هایی از زندگی، بزم، گفت‌وگو و حضور انسان در باغ را به دیوارهای معماری منتقل کرد؛ آثاری که نمونه‌هایی از آنها در موزه‌های معتبر جهان نگهداری می‌شود.

یکی از نمونه‌های شاخص این هنر در موزه متروپولیتن نیویورک قرار دارد؛ یک تابلو کاشی متعلق به ربع نخست قرن هفدهم میلادی که به ایران و به احتمال زیاد اصفهان نسبت داده شده است. این تابلو با ارتفاع حدود ۱۱۵.۶ و عرض ۱۳۸.۷ سانتی‌متر از مجموعه‌ای از کاشی‌های مربع‌شکل تشکیل شده و تصویری از یک زن و سه مرد را در میان فضای باغ نشان می‌دهد. هر کاشی حدود ۲۲.۵ سانتی‌متر مربع است و کنار هم قرار گرفتن آنها، تصویری واحد و پیوسته را شکل داده است.  

کاشی

 

اهمیت این اثر تنها به تصویر روی آن محدود نمی‌شود، بلکه شیوه ساخت آن نیز بخشی از نوآوری هنری دوره صفوی است. این کاشی‌ها با تکنیکی موسوم به «کُردا سِکا» یا «بند خشک» ساخته شده‌اند؛ روشی که در آن خطوطی از ماده مقاوم در برابر لعاب، محدوده رنگ‌های مختلف را از یکدیگر جدا می‌کرد. در جریان پخت، این ماده می‌سوخت و خطوطی خشک و تیره میان بخش‌های رنگی باقی می‌ماند و به این ترتیب، امکان استفاده از چندین رنگ لعاب در کنار یکدیگر بدون آنکه با هم مخلوط شوند، فراهم می‌شد.  

این تکنیک برای دوره صفوی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد؛ چراکه امکان اجرای نقوش رنگارنگ را با سرعت و هزینه‌ای مناسب‌تر از روش‌های پیچیده موزاییک‌کاری فراهم می‌کرد. پژوهش‌های موزه متروپولیتن نشان می‌دهد که اصفهان و نایین از مراکز مهم تولید کاشی‌های نفیس در دوره صفوی بودند و در کنار تداوم الگوهای هندسی و گیاهی در مساجد و مدارس، در بناهای غیر مذهبی نوع تازه‌ای از کاشی‌کاری رواج یافت که در آن، کاشی‌های مربع‌شکل به عناصر منفرد یک صحنه تصویری تبدیل می‌شدند.  

در این شیوه، هنرمند دیگر صرفاً یک نقش را روی سطحی معماری تکرار نمی‌کرد، بلکه باید تصویری بزرگ را به قطعات کوچک تقسیم می‌کرد و هر کاشی را به‌عنوان بخشی از یک ترکیب کلی یا پازل می‌ساخت. در نتیجه، طراحی اولیه، هماهنگی رنگ‌ها، تناسب اندام شخصیت‌ها و پیوستگی عناصر طبیعی میان کاشی‌های مجاور، همگی اهمیت پیدا می‌کردند. همین ویژگی سبب شد کاشی به نوعی بوم نقاشی تبدیل شود، با این تفاوت که بوم نهایی نه یک صفحه کاغذ یا پارچه، بلکه دیوار یک کاخ یا کوشک بود.

موضوعات انتخاب‌شده نیز ارتباط نزدیکی با سنت نگارگری صفوی داشتند. در نمونه موزه متروپولیتن، زن و سه مرد در فضایی باغ‌گونه دیده می‌شوند و ترکیب‌بندی اثر، از نظر موضوع و شیوه نمایش شخصیت‌ها با صحنه‌هایی که در نگارگری دوره صفوی دیده می‌شود، ارتباط دارد. موزه متروپولیتن تأکید می‌کند که چنین صحنه‌هایی از موضوعات رایج و محبوب نگارگران دوره صفوی بوده‌ است.  

این تفاوت میان کاشی‌کاری مذهبی و غیرمذهبی نکته مهمی در شناخت این آثار است. در بناهای مذهبی صفوی، به‌ویژه مساجد، همچنان نقش‌های گیاهی، هندسی و کتیبه‌ای جایگاه اصلی را داشتند، اما در فضاهای سلطنتی و باغی، تصویر انسان و روایت‌های تصویری امکان بیشتری برای ظهور پیدا کردند. به این ترتیب، هنر کاشی‌کاری از یک عنصر تزئینی معماری به رسانه‌ای برای نمایش زندگی درباری، باغ، پوشاک، روابط اجتماعی و ذوق بصری عصر صفوی تبدیل شد.  

پژوهش‌های جدید حتی سرنخ‌هایی درباره محل اولیه برخی از این تابلوها به دست داده‌اند. فرشید امامی، پژوهشگر تاریخ هنر، در مقاله‌ای که در مجله موزه متروپولیتن منتشر کرده، مجموعه‌ای از کاشی‌های تصویری صفوی را بررسی کرده و نشان داده است که نمونه‌هایی که امروز در موزه متروپولیتن، موزه لوور و موزه ویکتوریا و آلبرت نگهداری می‌شوند، به احتمال زیاد با یک بنای صفوی از میان رفته ارتباط داشته‌اند؛ بنایی که با نام «جهان‌نما» شناخته می‌شده است. این پژوهش با استفاده از اسناد تاریخی، گزارش‌های سفر و منابع درباری، درباره محل اولیه و کارکرد این مجموعه کاشی‌ها بحث می‌کند.  

البته درباره انتساب تمام این کاشی‌ها به یک بنای مشخص نباید با قطعیت سخن گفت. حتی موزه متروپولیتن در معرفی اثر خود درباره نمونه موجود در این مجموعه، می‌نویسد که این تابلوها بنا بر گزارش‌های تاریخی از «کاخ و کوشکی ساخته‌شده به فرمان شاه عباس» در امتداد چهارباغ اصفهان آمده‌اند، بنابراین این اطلاعات بخشی از سابقه و گزارش اثر است و نه الزاماً اثبات قطعی محل نصب آن.  

موزه متروپولیتن در مجموع سه تابلو از این گروه را در اختیار دارد که اعلام کرده است هر سه در سال ۱۹۰۳ میلادی خریداری شده‌اند. یکی دیگر از آنها با عنوان «گردهمایی در باغ» مربوط به سال‌های ۱۶۴۰ تا ۱۶۵۰ میلادی است و آن نیز به ایران، احتمالاً اصفهان، نسبت داده شده و با تکنیک کُردا سِکا ساخته شده است. ابعاد این تابلو حدود ۱۰۴ در ۱۸۸ سانتی‌متر است و از کاشی‌های مربع‌شکل تشکیل شده است.  

 

کاشی

 

سومین تابلو «خواندن شعر در باغ» نام دارد که آن نیز به ربع نخست قرن هفدهم میلادی تعلق دارد و به ایران، احتمالاً اصفهان، نسبت داده شده است. این اثر صحنه‌ای از حضور انسان‌ها در فضای باغ را به تصویر می‌کشد و مانند دو نمونه دیگر با تکنیک کُردا سِکا ساخته شده است. این سه تابلو از نظر قالب، شیوه اجرا و مضمون با نمونه‌هایی که امروز در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن و موزه لوور پاریس نگهداری می‌شوند، ارتباط دارند و پژوهش‌های جدید آنها را بخشی از مجموعه کاشی‌های تصویری یک کوشک صفوی از میان‌رفته می‌دانند.

کاشی

 

این آثار تنها در متروپولیتن باقی نمانده‌اند. نمونه‌هایی از همین سنت کاشی‌های تصویری صفوی در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن و موزه لوور پاریس نیز وجود دارد. پژوهش موزه متروپولیتن نشان می‌دهد که از نظر قالب، سبک و موضوع، میان این آثار ارتباط نزدیکی وجود دارد و قطعات کوچک‌تر مرتبط با این مجموعه نیز در موزه‌های دیگری پراکنده شده‌اند.  

در موزه بریتانیا نیز نمونه‌ای بزرگ از کاشی‌کاری صفوی با تکنیک کُردا سِکا نگهداری می‌شود؛ یک قطعه بزرگ کاشی‌کاری‌شده که برای تزئین بخش لچکیِ معماری ساخته شده است، به ابعاد حدود ۱۶۷.۷ در ۳۵۰.۵ سانتی‌متر که صحنه‌ای در فضای باز را نشان می‌دهد. در این اثر، چهره‌هایی در یک فضای درباری دیده می‌شوند؛ زنی در حال ریسندگی، مردی در حال نواختن نی و شخصیتی شاهانه که سوار بر اسب وارد صحنه می‌شود. در این اثر همچنین دو مرد با کلاه‌هایی با فرم اروپایی دیده می‌شوند، جزئیاتی که از ارتباطات فرهنگی گسترده دوره صفوی حکایت دارد. با این حال، موزه بریتانیا تأکید کرده که محل اصلی نصب این اثر هنوز به طور قطعی مشخص نشده است.  

کاشی

 

همچنین در موزه بریتانیا، قطعه‌ای از یک قاب کاشی تصویری صفوی که در آن یک کماندار دیده می‌شود و موزه آن را متعلق به حدود ۱۶۵۰ تا ۱۷۰۰ میلادی و ساخته‌شده در ایران، با ارتباط احتمالی با اصفهان معرفی کرده است.

کاشی

 

کاشی‌های تصویری صفوی را می‌توان یکی از نقاط تلاقی چند هنر مهم ایرانی دانست؛ سفالگری، کاشی‌سازی، نقاشی، نگارگری و معماری در این آثار به یکدیگر می‌رسند. هنرمندانی که چنین تابلوهایی را می‌ساختند، باید هم شناخت دقیقی از مواد و فرآیند پخت لعاب می‌داشتند و هم توانایی طراحی صحنه و شخصیت را حفظ می‌کردند. نتیجه، آثاری بود که از فاصله نزدیک از مجموعه‌ای از قطعات سرامیکی تشکیل شده‌اند، اما از فاصله مناسب همچون یک نقاشی بزرگ و منسجم دیده می‌شوند.

اهمیت این آثار امروز بیش از هر چیز در همین پیوند میان تصویر و معماری است؛ کاشی در دوره صفوی دیگر تنها پوششی برای دیوار نبود، بلکه می‌توانست داستان و صحنه‌ای از جهان اجتماعی و فرهنگی زمانه را روایت کند. بخشی از این میراث اکنون در موزه‌های جهان پراکنده است و هر تابلو، در کنار ارزش هنری خود، بخشی از تاریخ معماری و هنر تصویری ایران صفوی را روایت می‌کند.

انتهای پیام

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را از طریق فرم زیر اسال نمایید

نظرسنجی

مارا دنبال کنید