خواجه نظامالملک طوسی را معمولاً با وزارت مقتدرانهاش در دولت سلجوقی و اثر ماندگار «سیاستنامه» میشناسند، اما یکی از مهمترین میراثهای او ایجاد شبکه مدارس نظامیه بود؛ مراکزی که نقش مهمی در تربیت نخبگان، مدیران، قضات و اندیشمندان عصر خود ایفا کردند.
البته نظامیهها را نباید با دانشگاههای مدرن یکسان دانست. پیش از آن نیز مراکز علمی مهمی همچون جندیشاپور و حلقههای علمی مساجد در ایران و جهان اسلام وجود داشتند. همچنین نظامیهها تنها با هدف توسعه علم تأسیس نشدند و در کنار کارکردهای آموزشی، اهداف سیاسی، مذهبی و اداری نیز دنبال میکردند. اما اهمیت تاریخی این نهادها در نکته دیگری نهفته است؛ خواجه نظامالملک به خوبی دریافته بود که اداره یک جامعه بدون تربیت نیروی انسانی توانمند، تولید اندیشه و پیوند دانش با مسائل واقعی کشور ممکن نیست.
از نظامیه تا دانشگاه
اگرچه میان نظامیه قرن پنجم هجری و دانشگاه مدرن تفاوتهای فراوانی وجود دارد، اما هر دو در یک نقطه مشترکاند؛ هر دو زمانی ارزش راهبردی پیدا میکنند که بتوانند به نیازهای جامعه پاسخ دهند.
دانشگاه صرفاً ساختمانی برای آموزش نیست. دانشگاه نهادی است که باید بتواند مسئله شناسایی کند، دانش تولید کند و برای چالشهای جامعه راهحل ارائه دهد. هرگاه این ارتباط قطع شود، دانشگاه به سازمانی آموزشی تقلیل مییابد و بخشی از کارکرد تاریخی خود را از دست میدهد.
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، دانشگاهها به بازیگران اصلی تحول اقتصادی و فناوری تبدیل شدهاند. دانشگاه استنفورد در شکلگیری سیلیکونولی نقشآفرین بود. مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) دهههاست در حل مسائل صنعتی و فناوری آمریکا مشارکت دارد. در کره جنوبی و چین نیز دانشگاهها بخشی از راهبرد ملی توسعه فناوری، صنعت و نوآوری محسوب میشوند.
وجه مشترک این تجربهها آن است که دانشگاه را نه صرفاً مرکز آموزش، بلکه یکی از ابزارهای حل مسئله ملی میدانند.
مسئله امروز دانشگاه ایرانی
واقعیت آن است که آموزش عالی ایران طی دهههای گذشته دستاوردهای ارزشمندی داشته است. توسعه زیرساختهای آموزشی، تربیت میلیونها دانشآموخته و رشد تولیدات علمی از جمله این دستاوردهاست. اما در کنار این موفقیتها، یک پرسش مهم همچنان باقی است؛ آیا دانشگاه به همان اندازه که در تولید مقاله و آموزش موفق بوده، در حل مسائل کشور نیز نقشآفرینی کرده است؟
امروز کشور با مجموعهای از مسائل پیچیده و درهمتنیده روبهروست؛ از ناترازی انرژی و بحران آب گرفته تا بهرهوری پایین، چالشهای جمعیتی، تحولات فناوری، حکمرانی هوش مصنوعی و مهاجرت نخبگان. حل این مسائل نه در توان یک دستگاه اجرایی است و نه از عهده یک رشته علمی برمیآید. این مسائل به دانش میانرشتهای، پژوهش کاربردی و مشارکت فعال دانشگاهها نیاز دارند.
با این حال، در برخی موارد فاصله میان دانشگاه و عرصه تصمیمسازی همچنان محسوس است. گاه موفقیت دانشگاه بیشتر با تعداد مقالات، رتبهها و شاخصهای کمی سنجیده میشود تا میزان اثرگذاری آن بر زندگی مردم و حل مسائل کشور. در چنین شرایطی، خطر آن وجود دارد که دانشگاه به جای آنکه بخشی از راهحل باشد، به تدریج از متن تحولات جامعه فاصله بگیرد.
بازگشت به یک سنت فراموششده
آنچه خواجه نظامالملک میدانست، اهمیت ساختمانهای آموزشی یا افزایش تعداد مراکز علمی نبود؛ او به نقش نهاد دانش در اداره جامعه باور داشت. نظامیهها در عصر خود تلاشی برای تربیت نیروهایی بودند که بتوانند در ساختار حکمرانی، قضاوت، آموزش و مدیریت جامعه نقش ایفا کنند.
امروز نیز اگر قرار است دانشگاه جایگاه راهبردی خود را حفظ کند، باید بیش از گذشته با مسائل واقعی کشور پیوند بخورد. دانشگاهی که مسئله منطقه خود را نشناسد، صنعت پیرامون خود را درک نکند و نسبت به چالشهای جامعه بیتفاوت باشد، نمیتواند نقش تاریخی خود را به طور کامل ایفا کند.
دانشگاه؛ شریک توسعه ملی
شاید به همین دلیل است که امروز نیز بحث «مسئلهمحور شدن دانشگاهها» بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. رئیسجمهور در نشست اخیر با مدیران آموزش عالی کشور تاکید کرد که دانشگاه نباید صرفاً محل آموزش و انتقال دانش باشد، بلکه باید به نهادی اثرگذار در فرآیند توسعه و حل مسائل کشور تبدیل شود. این نگاه، اگرچه با ادبیات امروز بیان میشود، اما در جوهره خود چندان از منطق خواجه نظامالملک دور نیست؛ منطقی که نهاد دانش را برای پاسخ به نیازهای واقعی جامعه و حکومت ضروری میدانست.
امروز مسئله اصلی ایران کمبود دانشگاه، ساختمان آموزشی یا حتی دانشآموخته نیست. مسئله آن است که چه میزان از ظرفیت علمی کشور در خدمت حل مسائل ملی قرار گرفته است. پرسشی که خواجه نظامالملک قرنها پیش به شیوه خود به آن پاسخ داد و اکنون بار دیگر پیش روی نظام آموزش عالی ایران قرار دارد: آیا دانشگاه صرفاً ناظر مسائل کشور خواهد بود یا به یکی از بازیگران اصلی حل آنها تبدیل خواهد شد؟
عضو هیات علمی دانشگاه





دیدگاه ها